|
آیینه های خاکستری |
|||||||||||||||||
|
هوالحق
تو در آیینه سقوط کردی حل شدی در آیینه آسمان شدی من در آیینه گره خوردم جاری شدم در آیینه شکستم و آیینه زنگار گرفته ی من و تو شد... نکند دربازیم در آیینه؟ نوشته شده توسط آدم برفی در دوشنبه 3 بهمن1390 ساعت 0:51 | لینک ثابت |
هوالحق
دارم شک می کنم به آیینه به جاده به باران حتی به جایی که تو ایستاده ای و فقط گام هایت را پس و پیش می کنی... . . قرارمان نبود گردو غبار اشتباه ها را پاک کنی و مجاز آبی دریا را غرق شوی نه!! قرار بود آبی شوی آبی! به رنگ آسمان "آن وقت می توانستم یک عمر سر به هوایت باشم"
نوشته شده توسط آدم برفی در جمعه 30 دی1390 ساعت 18:16 | لینک ثابت |
این بار روی شلوغ ترین کاغذی که از کنار کتابام پیدا کردم
شلوغ ترین جمله ها رو خط خطی کردم...
هوالحق گیس های ذهنم را که رها می کنم باد شانه اش می شود و حرف هایم پاشیده می شود روی دفترم روی میزها روی سادگی بچه ها روی ساعت خوابیده کنج دیوار روی گل های قالی و حتی روی پیام هایی که ناقص به گلی میرسد و من می نشینم و هی زل میزنم به شعرهایم به کتاب هایم تا ببینم تو از کجای این داستان به من خندیدی و من کی کودکی هایم را خط خطی کردم و گلی دقیقا از کجای راه به این شکل درآمد ؟به این اسم؟ و تو هی گرم می شوی گرم می شوی و یادت میرود من یک آدم برفیم.... اشک نمی ریزم نمی خوابم پاک نمی کنم فقط ورق می زنم قصه را.... اما گیس هایم رها نشد و باد نیامد...
نوشته شده توسط آدم برفی در چهارشنبه 21 دی1390 ساعت 2:2 | لینک ثابت |
دلتنگی هایم را هر روز چشم می گذارم و ترس هایم را پلک می زنم شاید زود تر قایم باشک خستگی هایم به پایان رسد...
هوالحق فکر های روشنی ات که به دورم تنیده می شود شب های انزوایم را تاریک می مانم با ترس هایی که درون همان فکر ها ریشه دوانیده گفتم که بگذار و رها کن رویاهای کاغذیت را که به هر سو کشانیدنش جز پارگی نخواهد داشت... . . . می دانم و خوب می دانم که روزی ترس هایم مچاله خواهد شد و من از انزوای فکرهایم بیرون می آیم و . . . پروانه خواهم شد... نوشته شده توسط آدم برفی در سه شنبه 22 آذر1390 ساعت 20:15 | لینک ثابت |
حالمان خوب است
اما تو باور نکن... نوشته شده توسط آدم برفی در پنجشنبه 17 آذر1390 ساعت 17:46 | لینک ثابت |
|
|
||||||||||||||||
|
Copyright (C) 2007,
http://baarf13.blogfa.com.
all right reserved |
|||||||||||||||||